برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی
به تموم کردن فکر میکنم بیشتر از قبل خرجش یه تیغ ...
برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی
تو هر قصه ای ،اونی که ترک میکنه ،خیلی داغون تر میشه،
خیلی بیشتر فرو میریزه،
بیشتر خرد میشه،
کسی چه میفهمه که اون آدم چه روزایی رو گذرونده تا خودشو مجاب کنه که کسی رو که دوست داره،ترک کنه،
اون کسی که ناخواسته میره زیر آوار رو،شاید بشه نجات داد،
اما اونی که خودش خودشو زیر آوار خاک کرده رو هرگز
برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی
خیلی سختی ها ،خیلی ناراحتیا کشیدم، سخته بخوام خودمو ببخشم، یه غم نشسته تو دلم
برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی
به غیر از تو باید به چی فکر کنم تو چالوس وقتی که بارونیه...
برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی
عشق؟ وجود ندارد آدم ها علاقه ی بیش از حدی به خواستن نداشته ها دارن و نخواستن داشته ها...
برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی
هر آدمی تو آدم دیگه دنبال چیزهای مورد علاقشه ،
که اگه پیدا نکنه تغییر میکنه
این دقیقا خاصیت عشقه
اولش فکر میکنی این همونه که دنبالش بودی
ولی بعدها میبینی نه
هیچکس جز خود آدم نمیتونه اون چیز هایی که دنبالشه رو براش فراهم کنه ...
اونجاست که به خاصیت عشق پی میبری....
برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی
امشب شبه لیله الرغائبه ، ارزوت چیه؟
برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی
در طریق عشق بازان مشکل آسان کجا؟
برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی
آدم از یه جا به بعد بزرگ میشه تازه مزه اصلی زندگی رو میچشه، حالا هرچقدر هم بهش بگن اینجوریه و اونجوریه ،بازم تو کتش نمیره که نمیره
برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی
اصفهان برام همیشه یاد آور خاطرات خوبه... امشب رو سر میکنم تا فردا ... حال خوبی دارم اینجا...
برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی
قدم زدن تو چهار باغ ... همون حال خوبی بود که نیاز داشتم... سرما و یخ زدن دستام ، این سکوت خیابون، همیشه برام جذابن این ترکیب
برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی
یه روز آدما دلیل کارتو میفهمن و متوجه میشن که قضاوت خوبی نکردن...
برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی
ته این قصه چی میشه؟ نشستم روی نیمکت کنار محل کارم و چشمام رو میبندم گاهی و از این نسیم خنک لذت میبرم... بیخیال گذشته و آینده...
برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی
از حال این روزا بگم ،عالی تر از عالی ... در حال رسیدن به همه خواسته ها...
برچسب:
نویسنده: پرهام یزدانی